گفتوگو دربارهٔ کتاب «خودی کُردی»
کتاب «خودی کُردی در میان قبیلهزدگی، ملتشدن و انسانبودن» اثر تازهچاپشدهٔ انتشارات سردم است که توسط دکتر محمدطاها حسین نوشته شده است. در این گفتوگو با نویسندهٔ کتاب دربارهٔ محتوا و جهان کتاب صحبت میکنیم.
سَردَم (نشریه): ایدهٔ نوشتن کتاب «خودی کردی» چگونه در شما شکل گرفت؟ لطفاً بفرمایید چقدر زمان برد تا تکمیل شد؟
محمدطاها حسین: مدتها بود که به پروژهای از این دست فکر میکردم، پروژهای که تکمیلکنندهٔ کاری راهبردی بر روی «خودی کردی» باشد؛ زیرا در سه کتاب پیشین خود نیز روی خودی کردی کار کرده بودم، مانند کتاب «روانشناسی عقل کردی» و کتاب «پدیدارشناسی خود» و کتاب دیگری که در سال ۲۰۱۵ به زبان عربی در سوریه توسط انتشارات زمانه چاپ شد، آن هم دربارهٔ خودی کردی بود. با این کتاب جدید («خودی کردی در میان قبیلهزدگی، ملتشدن و انسانبودن») خواستم پروژهام را کامل کنم.
در واقع، پس از برنامهریزی و تهیهٔ طرح اولیه، حدود شش ماه طول کشید. در این کتاب کوشیدهام هم تعریفی کردی از «خود» ارائه دهم و هم تعریفی از «خودی کردی». سعی کردم از تعاریف رایج فاصله بگیرم و خود را بهسان یک پدیدار تاریخی و ریشهدار معرفی کنم.
همیشه بر این باور بودهام که مشکلاتِ پیشرفتنکردنِ عقل، آگاهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما به عدم درک «خود» و نشناختن این هستی و وجود مرتبط است؛ وجودی که در نمودهای آن، سطح رشد ملت و جامعهمان آشکار میشود. کاربردهای زبانیمان برای این مفهوم نیز معنادار نبوده و هرگاه در متون نوشتهشده یا گفتمانهای مختلف شنیدهایم یا به چشمانمان خورده، آن «خود» نبوده که روانشناسی بهطور عام و روانشناسی هستیشناختی بهطور خاص دربارهٔ آن بحث کرده است.
سَردَم: جهان و محورهای درون کتاب کداماند و دربارهٔ چه چیزهایی صحبت میکنند؟
محمدطاها حسین: کتاب به هشت بخش تقسیم شده است. «حلقه»های درونمانی (انتما – تعلق) را عنوان بخشها قرار دادهام. به نظر من، تعلق (که در اینجا با برداشت خودم از انتما به کار رفته) حلقههای درونمانی است و هر کدام دیگری را کامل میکنند. در نهایت، حلقهٔ پایانی (تعلق به کیهان) این هویت را نمیپذیرد مگر اینکه حلقهٔ نخست پیموده شده باشد و فرد یا شخص به خود رسیده باشد و بهترتیب همهٔ حلقههای پس از آن را طی کرده باشد. به عبارت دیگر، در این کتاب خواستهام بگویم: خودِ کردی برای اینکه به خود برسد و خود را بشناسد، باید به سوی خودی کیهانی برود و این میسر نمیشود مگر اینکه خود را بهعنوان ملتی آگاه بنیاد نهد و از حالت طبیعیِ خامِ ملتوارگی به حالت عقلانیِ پروردهشدهاش حرکت کند. سپس باید برای خود در جهان معنا بیابد و بداند که چرا اینجاست و میخواهد به چه چیزی تبدیل شود.
– بخش یکم: تعلق به خود– کوشیدهام هویت این خود را به ریشهها و وجودها پیوند بزنم و برای همهٔ نمودهای گوناگونی که در زندگی برای خود و دیگران ظاهر میشود، معنا بیابم.
– بخش دوم: تعلق به خانواده– به نقشهای مختلف این نهاد و اهمیت روانشناختی-اجتماعی آن پرداختهام و سپس اجتنابناپذیریِ دستکشیدن از اهمیتِ خانواده تا امروز را بررسی کردهام. در این بخش به استراتژی خانواده بهعنوان آفرینندهٔ خود و پرورشدهندهٔ آن پرداختهام تا خود را برای ورود به مراحل دیگر تعلق آماده کند.
– بخش سوم: تعلق به قبیله – این نهاد را طبیعیترین پله بهعنوان واحد فطری برای تشکیل ملت معرفی کردهام و بر این باورم که کردها تاکنون در اینجا متمرکز شدهاند و اجازه ندادند خود به سوی حلقههای دیگر بپرد.
– بخش چهارم: تعلق به ملت – آن فشارها و ظلمهایی را که فرد و جامعهٔ کردی را سرکوب کرده و به مکانیزمی برای بقای خود بدل ساخته است، به تصویر کشیدهام؛ مکانیزمی که در نهایت او را به رضایت به زیردستی و خودکمبینی کشانده است.
– بخش پنجم: تعلق به دین، سپس فرهنگ و سپس کیهان – کوشیدهام هر یک از این حلقهها را بهصورت زنجیرهای اجتنابناپذیر به هم پیوند بزنم که گسستِ آنها شرط اصلی خودشناسی است.
اینها محورهای اصلی کتاب هستند.
سَردَم: اهمیت و ارزش این کتاب برای خواننده و کتابخانهٔ کردی چیست؟
محمدطاها حسین: اهمیت این کتاب در این است که خودِ کردی بهدقت و بهصورت آکادمیک بررسی نشده و حتی این موضوع تنها در چارچوب گفتمان و اندیشههای غیرآکادمیک و بدون تعیین علمی مطرح شده است. هدف کتاب نه فقط صحبت کردن دربارهٔ مشکلات این خود، بلکه کندوکاو در ژرفای تاریخی این خود و پیوند آن با دردهای روانی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگیای است که امروز درگیر آنهاییم.
خود در این کتاب تنها به گذشته یا آینده محدود نیست؛ یعنی نه فقط گذشته است و نه فقط آینده، بلکه هر دو را در بر دارد، اما در زمان حال. به این معنا که در این خودِ جدید (که پروژهٔ این کتاب آن را میخواهد) باید هر سه زمان به هم پیوند بخورند. وقتی به این حالت رسید، دیگر مشکلات روانی (که در اصل گرههای فرهنگی بودهاند) حل خواهند شد.
سَردَم: تا چه حد باور دارید که در میان کردها مخاطبان زیادی برای مباحث روانشناسی وجود دارد؟
محمدطاها حسین: در میان ما تا حد زیادی روانشناسی با مباحث بیربطِ رشد انسانی آمیخته شده است؛ بهگونهای که اگر خوانندهای خواهان مطالعهٔ روانشناختی باشد، با مباحث واعظانهٔ رشد انسانی گمراهش میکنند و او را از مسیر خارج میسازند. در حالی که روانشناسی علمی است با علل، مکانیزمها و روشهای گوناگون خاص خود. کمکم روانشناسی جای این درهمآمیزیِ رشد انسانی را میگیرد و موضوع من نیز نوعی تلفیق روانشناسی، پدیدارشناسی و فلسفه است و این تلفیق، تازهترین روش برای خوانش خودِ ما و تعیین پدیدههای روانی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی است؛ بهگونهای که از همهٔ اینها بهرهبرداری شود.
آنچه من متوجه شدهام این است که اخیراً خوانندگان و حتی مردم عادی بیشتر به این تخصص توجه میکنند تا به خودشان کمک کنند و با درک خود تا حدی به خود برسند و بدانند چرا در وضعیت کنونیاند، به کجا میروند و چه میشوند.
اما جای تأسف است که نهادهای آکادمیک برنامههای روانشناسی را بسیار ناشیانه طراحی کردهاند و پرورش روانشناسان نیز دارای خلأها و نقصهای بزرگی است. نکتهٔ قابل توجه این است که بر اساس معیارهای آکادمیک جهانی، به آنها روانشناس و متخصص گفته نمیشود.
سَردَم: بهطور کلی نظر شما دربارهٔ کتابهای چاپشدهٔ انتشارات سَردَم چیست؟
محمدطاها حسین: انتشارات سَردَم با دقت موضوعات را انتخاب میکند و هم از نظر نوشتار و پژوهش و هم از نظر ترجمه پیشرو است. دربارهٔ کار من نیز پیشتر با انتشارات سردم صحبت شده بود. مقصودم این است که برادران در انتشارات سردم به روانشناسی اهمیت میدادند؛ به عبارت دیگر، معتقد بودند که این نوع کار من در خدمت کردها یا کردیسازی روانشناسی قرار گرفته است.
اگرچه این کتاب اولین کار من با انتشارات سردم است، اما پیش از این نیز استراتژی آنها را مهم میدانستم. توانستهاند کار جدی در کردشناسی (به معنای گستردهٔ آن) انجام دهند و در همهٔ علوم و حوزههای معرفتی گوناگون، بازخوردهای خوبی داشته باشند.
تنظیم: ادریس علی



